ارام و بی صدا قدم در جاده بی انتهای سرنوشت
مقصدی در نظر نیست جز دور شدن از این خاک غریب
در نگاه جز غروبی تلخ و سیه نیست
در انتظاری بی غروب و................

مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ارام و بی صدا قدم در جاده بی انتهای سرنوشت
مقصدی در نظر نیست جز دور شدن از این خاک غریب
در نگاه جز غروبی تلخ و سیه نیست
در انتظاری بی غروب و................

در دل صخره های سرد و کبود آفتاب حضور، پیدا نیست در مسیر کویر درد آلود کاروانی ز دور پیدا نیست من در این لحظه های تنهایی از هجوم هراس، لبریزم رنگ سبز بهار من گم شد عابر کوچه های پاییزم آه، امشب چقدر دلتنگم باز در خانه ام چراغی نیست پشت دیوارهای سنگی شهر جاده ای رو به کوچه باغی نیست باز، این فصل سرد پاییز است باد مسموم، می وزد هر دم برگهای درخت باور من زرد می گردد، آه! من سردم دل حسرت نصیب من! تا کی پشت زین، در نبرد، تنهایی هر شب از قله های داغ عطش سر و آتش گرفته |
در انتهای انتظاری سرد و طولانی من ماندم و آغاز یک فصل پریشانی وقتی بهار از شاخه های کاج، می تابید من بودم و یخ بستگیهای زمستانی در سر، صدای سبز گندمزار می پیچید اما دلم محو سکوتی بود پنهانی بادی که با خود برد برگ انتظارم را می ریخت بر قصر دلم یک قلعه ویرانی گاه عبور از امتداد لحظه های سرد دستی به روی شانه ام می کاشت عریانی |
برای کشتنم مسپارم به جلاد دشنه بدست
اندکی تامل و انگاه اندیشه ای تازه کن
اری کافیست برگیری ان نگاه ارام و زیبا را.........

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده
چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه
من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه
من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه
اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم
اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم
بلاگردان آن قلبم که با زخم دو صد خنجر

یک قدم به جلو و صد قدم به عقب؛ روزهایم پر شده از این تکرار
روزهایی هیچ و پوچ روزهایی که با رنگ سیاه خود زندگی ام را سیه و تار کرده
و دست و پایم را برای رهایی از خود بسته است
چه بیهود تلاشم چه بی حاصل فریادم که بی صداست
درقعر این مرداب به دنبال روزنه ای به دنبال روشنایی روز
به دنبال صدایی اشنا و به دنبال نگاهی که دریابد این.......... اما این نیز بیهود انتظاریست از این مرداب.

روزگار با ما نساختی نگذشت
دیده ز ما گرفتی نگذشت
چشم بر در بسته دوختیم نگذشت
دل به ساقه خشکیده بستیم نگذشت
پای در راهی بی انتها گذاشتیم نگذشت
ما را بدست سرنوشتی شوم سپردی نگذشت
سهم ما از زیبایی روز؛غروبی دلگیر شد نگذشت
دم و بی دم دلم زانوی غم بغل گرفت نگذشت
اکنون ببین ای روزگار
حال مرا . سایه سیاهی بر زندگی ام افتاده و صدای تبل بیهودگی
در تک تک لحظه هایم طنین انداز شده
نسیمی ملایم نویدی تازه از رهایی ازروزگار را با خود میاورد
و من در انتظار ان دم چشم به اسمان دوخته ام

روزگاری به امید و ارزوگذشت
عمری بر باد و ناله ای بر جان
بی خبر از گذر این رود روان
باشد ارزانی دنیا این عمر گران چه بی حاصل گذشت این عمر
بنشین و بنگر این تابوت گران

که در ان خفته این سنگین تن
هزاران دشنه خورده از مردمان
هزاران منت کشیده از نامردمان
بنگرید بر این چهره که در ان هزاران ارزو خفته
ارزهایی که داد برفنا این عمر گران
ارزوهایم را با این تن شوریده بسپارید به دست خاک
گذارید تابوتم در خاکی غریب
بنشانید بر خاکم سپیداری
در این کوچه های بی کسی ندید کسی مارا
در این شهر غریب نگرفت کسی سراغ مارا
در این روزهای شب گونه. تنهایی تنها رفیق است مارا
در این دنیای تاریک و بی جان هرکس به طریقی شکست دل مارا

در این تاریکی و ظلمت بیا و ببین افسردن ما را
در این سمت و سوی بی سوی گرفتند از ما راه را
در این شکسته دل تنها بنگر صدایی اشنا را
در این نگاه اخر اشنا نیست و نباشد همدمی ما را
کاش میشد این همان ارزوی دیرین
کاش میشد این سر گذشت همان رویای شیرین
کاش میشد از اول نوشت
کاش میشد اینبار بدون غلط نوشت
کاش میشد حتی یک صفحه را پاک کرد

کاش میشد حتی اون اخرین لحظه را پاک کرد
کاش میشدحتی تنهایی هم شاپرکی زیبا بود
کاش میشد حتی لحظات تنهایی این اشنا را درک کرد
کاش میشدحتی تنهایی را پنهان کرد
کاش میشد حتی تنهایی هم تنها بود بدون سایه دیگری
کاش میشد تنهای ها رو نگاهی دیگر کرد
کاش اصلا نبود تنهایی و نبود حتی روزگاری خط خطی
کاش اصلا نبود این تنهای اشنا در سطر به سطراین سرنوشت
کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، .
طبق معمول صبح زود از خونه رفت بیرون .
امروز با روزای دیگه متفاوت بود یا شایدم مثل روزای دیگه بود اما او اینجوری فکر میکرد
یه چند قدمی از خونه دور نشده بود که یادش امد .

در خط به خط زندگیم همیشه احساست میکنم
در تمامی نا امیدیهایم همیشه احساست میکنم
در ابی بیکران و افق دوردست همیشه احساست میکنم
درتمامی نگاهایم به هر سوی همیشه احساست میکنم

در هر بغضم و هر شادیم همیشه احساست میکنم
در هر سکوتم و هر فریادم همیشه احساست میکنم
در تمامی لحظات تنهایی و تمامی لحظلات بی قراریم در تمامی نیازهایم
همیشه احساست میکنم ای یگانه معبود هستی
ای پروردگارم
مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد 
شب پرده ایست بر دیدگان روزگار
شب حصاریست بین منو این روزگار
شب را دریابم تا بنگرد بر من این روزگار
شب را تا به سحر سر کنم با این روزگار

شب را به کدام امید و ارزو سپارم به این روزگار
شب همراه تنهایی ام شب همدم رهاییم
شب ره سپار جاده های بی انتها شب تنها یار من تنهای بی اشنا
لحظه ای در کنار هم
لحظه ای به یاد هم
لحظه ای بدون اما و اگر
لحظه ای بدون خزان گذشته
لحظه ای بدون نگاهی غمگین
لحظه ای بدون اهی حسرت الود
لحظه ای به امید اینده
لحظه ای بخشیدن یک لبخند
لحظه ای درانتظار.....................
زندگی گذر همین لحظه هاست لحظه هایی زیبا خلق کنیم
در سکوت پنهان این اشنا
نهفته چهره تلخ یک درد اشنا
سکوتش نیست از رضایت
نگاهش مانده به سمت بی نهایت
گه نگاه به سوی اسمان گه نگاه به این زمان
گه بیند دنیا را چنان گه نبیند این زمین و زمان

در ساحل این دریای سکوت .موجی نیست. پرنده ای نیست
تنها تنهایی نشسته میکشد نقش اهی برجان ماسه ها
زندگی ام به تنهایی گذشت و میگذرد
با غم و درد و جدایی گذشت و میگذرد
گهی چون می به فغانم گهی چون عشق به خزانم
ولی افسوس این جوانی گذشت و میگذرد
ای خدا چی چاره سازم این دل دیوانه ام را
نعره دیوانه واری گذشت و میگذرد
زندگی ام به تنهایی ...........................


روزانه